سرخوردگی از خرید مسکن چه بر سر مغز افراد میآورد؟
رویداد ۲۴| امیرحسین جعفری: بخشهایی از جامعه ایران با توجه به بحران اقتصادی و تداوم تورم و تحریم، دچار بن بستهای اقتصادی و ذهنی برای دست یافتن به اولیههای زندگی از جمله مسکن و خودرو هستند. فقدان مالکیت در ذهن افراد میتواند منجر به تأثیرات منفی روانی و جسمی شود که آثار آن در رفتارهای وندال گونه و یا تخریبهای ریز و کلان مشاهده میشود.
اثرات فقدان مالکیت بر ذهن شهروندان
محمدحسین ابراهیمی، پژوهشگر مسائل اجتماعی، معتقد است که فقدان مالکیت در ذهن افراد، مکانیسم پاداش ذهنی را در فرد از کار میاندازد و بحرانهای جسمی و روحی از جمله احتمال ابتلا به پارکینسون را افزایش میدهد. او در اینباره میگوید: «فقدان مالکیت در ابتدا، به معنای شکست تلقی نمیشود بلکه دریافت پاداش ذهنی فرد را مختل میکند. سیستم دریافت پاداش به صورتی عمل میکند که فرد با توجه به فعالیتهای مستمر خود در باب امرار معاش باید از موهبت داشتن و تملک برخوردار گردد.
مهمترین پاداش اجتماعی-اقتصادی که یک شهروند میتواند در دراز مدت به عنوان یک هدف مبتنی بر بقا دریافت کند، کسب مسکن است. یک شهروند در نگاه به پیش رو، زمانیکه دچار بن بست فکری برای دست یافتن به این هدف میشود، تمامی مکانیسمهای دریافت پاداش وی از جمله خرد و کلان از کار میافتد. در صورتیکه فعالیتهای گوناگون فرد منجر به دریافت هیچگونه پاداشی از جمله معنوی و مادی نگردد، فرد با انواع بحرانهای ذهنی و جسمی مواجه میشود؛ در این زمینه از جمله میتوان به بیماری پارکینسون اشاره کرد.»
نیاز به استمرار موفقیت در جامعه
او معتقد است نیاز به موفقیت یک نیاز مستمر است و وقفههای بلندمدت میتواند دستاوردهای یک دفعهای و حتی بزرگتر از اهداف ذهنی را بی اهمیت جلوه دهد. او میگوید: «گیرندههای پاداش در صورتیکه فعالیتشان مستمر نباشد، به مرور پاداشها را بی اهمیت تلقی میکنند و در صورت شکستهای مکرر، از کار میافتند.
مثلاً اگر فردی در طول عمر برای یافتن مسکن تلاش کند و این تلاش بی نتیجه باقی بماند، اما در یک شرایط زمانی خاص، بتواند دستاوردی بیشتر از آنچه قبلاً در ذهن خود بوده را به دست آورد، دیگر احساس خوشایند اولیه را تجربه نخواهد کرد. به همین علت است که گشایشهای اقتصادی و سیاسی و اجتماعی جامعه، نباید دچار وقفههای طولانی شوند. مانند یک زندانی که وقتی بعد از حبس ابد، به یکباره آزاد میشود، دیگر نمیتواند به عنوان یک شهروند عادی زندگی کند و حتی ممکن است دست به خودکشی بزند.
او همچنین درباره دستهبندی شهروندان در این زمینه میگوید: شهروندانی که دچار چنین شرایطی شدهاند، در سه دسته تقسیمبندی میشوند. نخست افرادیکه دچار افسردگیهای حاد میشوند و خودتخریبی در آنها اتفاق میافتد و حمله به خویشتن را جایگزین تلاش میکنند. دسته دوم کسانی هستند که به پاداشهای سطحی و ساختگی مانند اعتیاد رو میآورند. دسته سوم افرادی هستند که زمینههای سایکوپاتیک دارند و به رفتارهای ضداجتماعی و تخریب داراییهای جامعه و داراها رو میآورند که وندالها در این دسته قرار میگیرند»
دستاوردهای ساختگی؛ دلخوشیهای الکی
ابراهیمی معتقد است که افراد برای ورود به جمعهای مختلف و دوری از ناهنجاری، برای خود دستهبندیهای کوچک و ساختگی ایجاد میکنند که احساس خوشایندی را تجربه کنند. او میگوید: تمایل تودهها برای قرارگیری در دستهبندیهای ساختگی نیز زیاد میشود. یعنی افراد دوست دارند در دستهبندیها و گروههایی قرار بگیرند تا در آن دستهبندیها بتوانند ابراز وجود کنند و با یک سری دلایل ساده، به خود احساس خوشایند را تزریق کنند. مثلاً فرد خود را عضو جامعهی گروه خونی O میداند و آن را افتخار تلقی میکند؛ یا گروه کاسبان آزاد و گروههای مجازی و... این دستهبندی به شهروند رفتارهای هنجار و نرفتن به انزوا و تعاون کمی هم اعتمادسازی متقابل میدهد»
بحران هویت و مسألهی مالکیت
ابراهیمی معتقد است که فقدان مالکیت در بحران هویت افراد و از جمله فرزندان مستأجرها مؤثر است که میتواند آنها را به مرور در مقابل جامعه و مالکیت قرار دهد. او میگوید: در جامعه ما افراد مالک و فاقد مالکیت هستند. مالک به دلیل فقدان قانون اجاره و رهن، میتواند به توده جامعه زور بگوید. این شرایط میتواند جامعه را درگیر بغضهای فروخورده کند و افراد بدون مالکیت درگیر خشمهایی میشوند که از ریز تا کلان بروز پیدا میکنند.
افرادیکه مستأجر هستند و به محلهی خاصی تعلق ندارند، فرزندانشان احساس تعلق به هیچ نقطهای پیدا نمیکنند و به مرور دچار بحران هویت خاص میشوند. این موضوع در افراد مهاجر و یا کسانیکه دچار مهاجرت از شهرها به علت افزایش اجاره خانه میشوند هم دیده میشود. فردیکه ملکیت ندارد دچار فردیت خاص میشود. این فرد وقتی میبیند همسایه آتش گرفته کپسول خود را نمیآورد، یا وقتی ماشینی خراب شده، آن را هل نمیدهد و به مرور فردیت را به اجتماع ترجیح میدهد؛ یعنی ما با یک جامعه انفرادی مواجه میشویم.