سیدحسن پس از کناره گیری از انتخابات ۱۴۰۰ «خمینی دوران نوفل لوشاتو» را زنده کند/ احتمال تکرار اتفاقات سال ۸۸ وجود داشت
رویداد۲۴ رایان حسینی: در حالیکه اصلاح طلبان سیدحسن خمینی را برای انتخابات ۱۴۰۰ آماده میکردند، خبر کناره گیری او از رقابتها منتشر شد. ظاهرا رهبر انقلاب به او توصیه کرده بود در فضای کنونی وارد عرصه رقابت در ریاست جمهوری نشود. بخش عمده نیروهای اصلاح طلب پس از این خبر اینگونه تحلیل کردند که امکان اجماع دیگر از بین رفته است و با این تصمیم مشارکت نیز کاهش خواهد یافت. اما این گزارهها چقدر صحیح است و در فضای کنونی وضعیت اصلاح طلبان چگونه است و مهمتر از آن اصولگرایان چه خواهند کرد؟ فیاض زاهد تحلیلگر مسائل سیاسی به این پرسشها پاسخ داده است.
* سیدحسن خمینی با خواسته رهبر انقلاب از ورود به انتخابات انصراف داد. اصلاح طلبان از این مسئله ناراحت شدند. پیش از هر چیز این سوال دارم که چرا باید ناراحت شد؟ مگر چه چهره متخصص اجرایی پر سابقهای حذف شده که اکنون باید دریغاگو باشیم؟
اصلاح طلبان آبروی خود را بر سر حسن روحانی قمار کردند. بدیهی است در واقع این یک سطحی از بحران بود. بحران دوم برای اصلاح طلبان این است که آنها کاندیداهای مورد قبول خود را نمیتوانند وارد انتخابات کنند به جهت اینکه شورای نگهبان به گونهای رفتار کرده که اصلاح طلبان نتوانند چهرههای شاخص خود را وارد انتخابات کنند.
بنابراین اساسا اصلاح طلبان با محدودیت زمین بازی روبرو بودند و این محدودیت هم دست آنها را در استراتژی و هم در شعارهای انتخاباتی و هم وعدههای انتخاباتی میبندد. به این معنا که اگر اصلاح طلبی بگوید کلید حل مشکلات ایران این است که مثلا در سیاست خارجی دست به نرمالیزاسیون بزنیم و با آمریکا و کشورهای منطقه گفتگو کنیم و به توافق نانوشتهای دست پیدا کنیم، و مهمتر از آن اینها در عمل انجام شود، بسیاری از فشارها و تحریمها برداشته خواهد شد. بنابراین نیازی نیست حتما آدام اسمیت در هیات دولت داشته باشید و اینها را بگوید. مشخص است ایران ۴۰ سال است که از سرمایه گذاری عقب است و اکنون بهشت سرمایه گذاری است و شرکتهای خارجی میتوانند وارد کشور شوند و شاهد جهش اقتصادی باشیم. اما اصلاح طلبان همین موضوع را هم نمیتوانند مطرح کنند.
نکته دیگر اینکه شکاف اجتماعی قابل ملاحظهای در جامعه وجود دارد. اصلاح طلبان فکر میکردند که میتوانند به دنبال یک شفافیتی باشند که بتواند اجماع ملی ایجاد کند. اکنون با وجود اینکه دو ماه به انتخابات ریاست جمهوری باقی مانده، اما فضای سیاسی ایران یخ زده و بخش عظیمی از مردم یا تصمیم به رای دادن نگرفتهاند یا اصلا رای نمیدهند.
اگر به آمارهای ثبت نامهای شورای شهر این دوره نگاه کنید، میبینید که آمار ثبت نام نزدیک به یک سوم شده است. این درحالی است که همواره افرادی که برای شورای شهر ثبت نام میکردند علاقه ملی و محلی داشتند، زمانی که آمار ثبت نام کنندگان کاهش پیدا میکند نشان میدهد که در سطح مشارکت مشکل جدی داریم و مردم احساس میکند که از طریق نظام انتخاباتی نمیتوانند مطالبات خود را پیش ببرند. مثلا حسن روحانی را انتخاب میکنند، اما او اجازه انجام برخی از کارها را ندارد، شورای شهر تهران را انتخاب میکنند اما برای تغییر نام یک خیابان هم با مشکل مواجه میشوند. اعضای خبرگان را انتخاب میکنند اما آخرین نفر که رای آورده، رئیس مجلس خبرگان میشود. به هر حال جامعه مرتب پیامهایی دریافت میکند که میگوید اساسا چرا باید در انتخابات حضور پیدا کند.
با همه این احوال اصلاح طلبان معتقد بودند که باید فردی وارد صحنه انتخابات شود مانند سید حسن خمینی یا حتی فردی مانند ناطق نوری که اگر حضور داشت، حتما اصلاح طلبان از او استقبال میکردند اما متاسفانه زمینه برای حضور ناطق نوری هم فراهم نیست. این مسائل اصلاح طلبان را نگران میکند و نشان دهنده این است که حاکمیت مشارکت امن و آرام را به مشارکت پرشور و رقابتی ترجیح داده است.
بیشتر بخوانید: در غیبت سیدحسن خمینی/ آرایش سیاسی انتخابات ۱۴۰۰ چه تغییراتی کرد؟
*فکر نمیکنید جایگاه سیدحسن خمینی را خیلی فراتر از حد طبیعی قرار میدهید. ایشان یک شخصیت برجسته حوزوی هستند اما چرا باید تصور کنیم او باید رییس جمهور شود؟
شخصیت سیدحسن خمینی شخصیت مستقلی است به دلیل جوان بودنش، به دلیل سوابق حوزی و علمی، تسلطی که بر زبان انگلیسی، آشنایی با نسل و ادبیات جدید دارد و اساسا به خاطر «از نسل خمینی بودن» از همان زمانی که زمزمه حضور او آمد، فضا تغییر کرد. تندروها به او میگفتند سیدحسن مصطفوی! اما وقتی کنار کشید، دوباره سیدحسن خمینی شد.
در کنار نقدهایی که وجود دارد، اما باید بپذیریم که خمینی همچنان یک نام بزرگ است و آیت الله خمینی رهبر یک انقلاب بزرگ بود و طبیعی است که بعد از دورهای رفتارهای انتقادانه وجود خواهد داشت.
وقتی به چین سفر کرده بودم، دیدم عکس مائو تسه دونگ فقط دو جاست؛ یکی روی اسکناسها و دیگر در سردر شهر ممنوعه در ورودی میدان «تیان آن مین» و مائو جای دیگری نبود. به سیدحسن میگفتم آیا ممکن است در ایران اتفاقی رخ دهد که امام خمینی فقط جایگاه نمادین داشته باشد و اندیشه های امام تدوام نیابد؟ تصور میکنم آرای امام فقط نباید نمادین باشد و باید اجرا شود. اگر امام خمینی در سال ۱۴۰۰ زنده بودند، چه میکردند و چه تئوری پیش میگرفتند؟ چه قشری از او حمایت میکردند؟
به آقا سیدحسن میگفتم امام خمینی سال ۴۲ با امام خمینی نوفل لوشاتو متفاوت است. امام خمینی نوفل لوشاتو است که میگوید حتی کمونیستها در این کشور آزاد هستند و جمهوری اسلامی را مانند جمهوری فرانسه معرفی میکند. از احترام به حقوق زنان سخن میگوید و آزادی مطبوعات را ارج مینهد، به حقوق ارج مینهاد و با گروه های اجتماعی همچون اهالی مطبوعات مدام جلسه میگذارد.
حال که سیدحسن خمینی به هر دلیلی از سوی رهبری منع شده، مشخص است که او رجل سیاسی است چون توان تاثیرگذاری داشته است؛ این یعنی او در مرحله جدیدی قرار گرفته است و پیشنهاد من این است که سیدحسن در این دوره «خمینی دوره نوفل لوشاتو» را زنده کند که در آن ارزشهای انسانی جدی گرفته میشد. فکر میکنم فارغ از ملاحضات سیاسی چنین رویکردی برای جمهوری اسلامی بسیار لازم و رهگشا است.
اما اگر منظور از عدم تجربه سیدحسن منظورتان این است که مثلا دکترای اقتصاد یا فلسفه داشته باشد یا وزیر بوده باشد، نه نبوده است و نکته حسن او در این است، زیرا خوشبختانه یا متاسفانه عملکرد مقامات در ۴۰ سال گذشته باعث بی اعتمادی زیادی شده است.
مثلا عملکرد جهانگیری یا شریعتمداری و زنگنه و ظریف را نقد میشوند. مردم به کدام یک از این افراد اعتماد دارند؟ این اعتماد آسیب دیده است، اما با همه این نقدها کدام یک از آنها کارآمدتر است؟ فکر میکنم حسن آقا جذابیت این را داشت که استراتژیها و ایدههای کلانی را مطرح کند و در کنار یک تیم و کابینه قوی موضوعاتی را پیگیری کند که شاید کمتر سیاستمداری توان انجام آن را داشت.
* اگر این توانایی و جذابیت را داشت چرا رهبری او را منع کرد؟
معتقدم رهبری یکی از شخصیتهای وفادار به اسم و راه امام خمینی است و چه بسا ایشان نگران اعتبار و آبروی پیشوای خود بود که مبادا با ورود آقا سیدحسن نقد آن دوره و پرسشهایی که درباره دوران رهبری امام خمینی منجر به نبش قبر گذشته شود و برای ارزشهای انقلاب و میراث انقلاب این مورد پسند نباشد.
نکته دوم اینکه فکر میکنم رهبر انقلاب در شرایطی که در عرصه بین المللی و نگرانیهای امنیتی از حوزه اجتماعی داشتند، چه بسا ورود سیدحسن آقا را باعث افزایش سطح تنشها و منازعات و تحرک بالای اجتماعی میدیدند و با توجه به تجربه پیشین، نظام در یک دوراهی قرار گرفته بود؛ اگر مشارکت حداکثری و تحرکات گسترده و میتینگ خیابانی به بالاترین حد تعارض برسد و اتفاقاتی مشابه سال ۸۸ پیش می آورد، چه؟
از سوی دیگر وقتی رهبری به سیدحسن میگوید من شما را مانند «فرزند خودم» میدانم تمام تردیدهایی که درباره مسائل جانشینی و اسامی که شنیده میشود، هم خط بطلان میکشد.
*آیا میتوان این دو را با هم مقایسه کرد؟ ریاست جمهوری یک منصب اجرایی است اما رهبری متفاوت است و معمولا هم رسم بر این بوده که در بیوت، فرزندان راه پدر را ادامه دهند.
وقتی درباره مرجعیت فقهی صحبت میکنیم، حرف شما درست است اما وقتی درباره «لیدر» و رهبری یک جامعه حرف میزنیم که بر همه امور جامعه و مردم نظارت دارد، دیگر فقط موضوع بیت مرجعیت نیست بلکه ماجرا بسیار فراتر است و این نقش مهمی است که رهبری ایران در جامعه دارد بنابراین تصور میکنم این نقش از جایگاه ریاست جمهوری هم بسیار مهمتر و کلیدی تر است.
* اصولگرایان میگفتند دعوت از سیدحسن خمینی انداختن پوست موز زیر پای اوست زیرا اصلاح طلبان میخواهند کاری کنند که با او در مقابل حاکمیت دوقطبی ایجاد کنند. چقدر این گزاره درست است؟
اگر صادقانه بگویم ورود سید حسن خمینی به انتخابات برای اصلاح طلبان دو سر برد بود. اگر وارد انتخابات میشود و قویترین فرد جریان اصولگرا یعنی رئیسی مقابل او میایستاد، سیدحسن او را شکست میداد. این موضوع بر انتخاب جانشینی هم تاثیرگذار بود.
البته اصلاح طلبان به جمع بندی نرسیده بودند اما به دنبال این بودند که سیدحسن را به شخصیتی تبدیل کنند که همه به نفع او کنار بروند. با توجه به ارادتی که بسیاری به خمینی دارند، در جناح اصولگرایان شکاف ایجاد میکرد.
نکته دوم اینکه اگر سیدحسن میآمد و رد صلاحیت میشد، از ظرفیت اجتماعی او در پیشبرد هدف اصلاح طلبان هم میشد استفاده کرد و جامعه را تحریک کنند که مسئولیت پذیری و تعصب بیشتری نسبت به انتخابات داشته باشند. البته حذف او در شرایط فعلی احتمالا نتواند موجی که اصلاح طلبان انتظار داشتند را ایجاد کند، اما از این به بعد دیگر نام سیدحسن خمینی در سپهر سیاسی ایران نامی نیست که در زیر سایه نام پدر و پدر بزرگ خود باشد، بلکه تبدیل به یک رجل سیاسی مستقل شده که به گفته آیت الله هاشمی میتواند در آینده ایران تاثیر نقش مهمی داشته باشد.
* اگر سیدحسن می آمد، دوقطبی حداکثری ایجاد میشد و تکلیف اصلاح طلبان مشخص بود اما از این پس باید چه کنند؟
اصلاح طلبان به سمت ثبت نام چند کاندیدا میروند و منتظر نتیجه تایید صلاحیتها میمانند و تلاش میکنند به اجماع برسند. فکر میکنم مهمترین اشکالی که به وجود میآید این باشد که اگر روی شخصیتی مانند عارف اجماع صورت نگیرد، کنار نکشد. بخشی از اصولگرایان تندرو روی همین سناریو امید بستهاند.
نیامدن سید حسن به صورت بالقوه روی کاهش مشارکت تاثیرگذار خواهد بود. شخصیتهایی که میتوانند از سمت اصلاح طلبان وارد شوند، شخصیتهایی هستند که حاکمیت را نمیترسانند. شخصیتهایی مانند جهانگیری، محمد شریعتمداری، ظریف و زنگنه یاد کنیم. با این افراد حاکمیت ترسی ندارد که انتخابات را به رفراندوم یا اردوکشی تبدیل کنند.
*در میان اصلاح طلبان ظاهرا آقای ظریف شانس بیشتری دارند. با توجه به منع سیدحسن، اقبال آقای ظریف چقدر است؟
آقای ظریف شانس بسیار بالایی دارد و اگر به او تکلیف شود، در انتخابات حاضر شود، نیاز است از شخصیتهای باتجربه بالا استفاده کند. در این شرایط با توجه به حضور جو بایدن در آمریکا تصور میکنم که ضور ظریف میتواند مناسبات بهتری ایجاد کند.
با کنار کشیدن سیدحسن خمینی تصورم بر این است که اگر آقای رئیسی بخواهد وارد رقابتها شود از شانس بسیار بالایی برخوردار است. فکر میکنم اجماع مطلقی بر سر او ایجاد خواهد شد و هیچ کاندیدای از جناح راست به صحنه نمیآید یا اگر هم بیاید صرفا برای زینت المجالس خواهد بود.
* آیا آمدن آقای رئیسی به صحنه انتخابات آن هم در حالی که رهبری او را به عنوان رئیس قوه قضاییه انتخاب کرده، زیر سوال بردن یک اصل راهبردی نیست؟
شاید این موضوع ورود آقای رئیسی را با مشکل مواجه کند؛ زیرا جریان آقای قالیباف به شدت در تلاش است که بتوانند جلوی آقای رئیسی را به انتخابات بگیرند، زیرا آمدن رئیسی، رقابت برای قالیباف را بی معنا میکند.
طرفداران قالیباف معتقدند که قالیباف رای و سِمت خود را از مردم گرفته و او میتواند در عرصه دیگری که مردم انتخاب کننده هستند، شرکت کند. درحالی که رئیسی حکم خود را از رهبری گرفته است. اگر فرض را بر این بگذاریم که آقای رئیسی وارد میدان نمیشود، در این شرایط شانس چهرههای جبهه پایداری بیشتر خواهد شد؛ چهرههایی مانند جلیلی که از نظر بخشی از اصولگرایان چهره جذابی است که میتواند میان برخی از احزاب یک پیوند ایجاد کند. برای سایر گزینهها در اردوگاه اصولگرایی شانس چندانی قائل نیستم، جز آنکه افرادی مثل آقای رضایی در جریان مناظره ها مثلا نظراتی مطرح کنند و بحث در همان حد بماند.
* آقای لاریجانی چطور؟ وضعیت ایشان چطور است؟
آقای لاریجانی یک سیاستمدار بداقبال است. زیرا او از نظر مدیریتی و اجرایی فرد توانمندی است، از یک خانواده سنتی و مذهبی آمده، اما مشکل او این است که نمیتواند از پایگاه رای اصولگرایان، خصوصا تندروها و حتی میانه روها، استفاده کند.
همه امید لاریجانی این است که چهرههای مطرح اصلاح طلب مانند اسحاق جهانگیری یا زنگنه به انتخابات ورود نکنند. او معتقد است اگر جهانگیری کاندید نشود، ممکن است اصلاح طلبان برای اجماع روی شخصیت دیگر، دچار تردید شوند و ممکن است با مذاکراتی که با اصلاح طلبان درخصوص کابینه دولت آینده میکند، بتواند کاندیدای مطرح اصلاح طلبان باشد. اما بداقبالی لاریجانی این است که اصلاح طلبان یک بار از روحانی حمایت کردند و مردم اعتماد کردند و این بار حاضر نیستند که دست به قمار دیگری بزنند و باقی مانده اعتبار خودشان را به پای کسی بریزند که اکنون دو مشکل بزرگ دارد. مشکل اول مخالفت شدید احمدی نژاد و جریان احمدی نژاد با علی لاریجانی است. مشکل دوم این است که مسئولیت راهبردی قرارداد ایران و چین، به عهده علی لاریجانی است.
شاید این برای افراد دیگر یک مزیت محسوب شود، اما افکار عمومی به شدت نسبت به این قرارداد دید منفی دارند و از اعتبار لاریجانی و حتی ظریف کاسته شد. این موضوع از چشمان تیز بین لاریجانی دور نمیماند.
* اصلاح طلبان نمیتوانند از لاریجانی حمایت کنند و این بار توافق محکمی با لاریجانی منعقد کنند که مشابه توافق با روحانی نشود؟
در سیاست همه چیز امکان دارد اما تصور میکنم آقای لاریجانی به عنوان یک چهره سیاس مشهور است و پایگاه رای او اجازه چنین کاری به اصلاح طلبان ندهد. کما اینکه در مجلس دهم هم دیدیم این همکاری به نتیجه نرسید.