افرادی که در ترور هاشمی دست داشتند حکم اعدام گرفتند/ ماجرای مناظره بازرگان و محمد منتظری
رویداد۲۴ یکی از ویژگیهای شهید لاجوردی که در بین مبارزین معروف بود، این است که در زیر شکنجه ها، آزار و اذیت ساواک بسیار مقاوم بود و بازجوها را واقعاً به ستوه می آورد.
با اینکه شهید لاجوردی یک بازاری و کاسب بود، اما هیچ وقت ادعایی نداشت اما من مطلع بودم و میدانستم کسی اهل تحقیق و مطالعه است و از پیش از انقلاب در زندان با جریانهای انحرافی مثل توده ای ها و مجاهدین خلق به بحث و مناظره میپرداخته، مرحوم لاجوردی است.
بعد از شهادت مرحوم مطهری و قرنی حدس زدیم که ریشه ترورها باید از ناحیه گروه هایی مثل فرقان باشد به همین علت با پیگیریهایی که داشتیم، سرنخ هایی را پیدا کردیم و خدا توفیق داد و توانستیم آن ها را دستگیر کنیم.
معتقد بودم که تنها نباید اعضای فرقان را محاکمه کنیم، بلکه بایستی ایدئولوژی و مکتب فرقان را نیز محاکمه و ریشه این جریان منحط را بخشکانیم. با اوصافی که پیشتر گفتم به ذهنم رسید، بهترین شخص برای جایگاه دادستانی که نسبت به جریانات انحرافی آگاه، اهل بحث و مناظره، صبور و مقاوم و شجاع و سازش ناپذیر باشد، آقای لاجوردی است.
با یکی از دوستان به بازار رفتیم، در همان مغازه کوچکی که در آن به شهادت رسید، با او ملاقات کردیم. به واسطه رفاقتی که داشتیم خیلی به من لطف کرد و احترام گذاشت. گفتم: «من قاضی پرونده فرقانی ها شده ام و قرار است دادستان را هم خودم انتخاب کنم و به ذهنم رسیده است که دادستان این پرونده شما باشید.» نگاهی کرد، خندید وگفت:«حاج آقا! من حافظه خوبی ندارم، دادستان باید خوش حافظه باشد.» گفتم: «آن مقدار حافظه ای که مد نظر من است را داری» و بالاخره پذیرفت.
لاجوردی فرد بسیار جدی بود و اساساً یا مسئولیتی را نمی پذیرفت یا اگر می پذیرفت با همه وجود پای آن می ایستاد. ایشان زندگی، مغازه و خانواده را رها کرد و در یک مقطع طولانی به بند ۲۹ زندان اوین آمد و شب و روز در آنجا ماند و مثل یک زندانی زندگی می کرد. توفیقی که ما در پرونده فرقان پیدا کردیم این بود که من محاکمه میکردم اما رأی صادر نمی کردم و سپس پروندهها را به آقای لاجوردی می دادم. من براساس اعتقادم به آقای لاجوردی می گفتم: «باید ایدئولوژی را محاکمه کنیم، این ها جوان هستند و اکثراً فریب خورده و اغفال شده اند. هنگامی که به بند برمی گردند، شما با آنها بحث کنید و تفکر آنان را به چالش بکشید، شاید به پوچ بودن اعتقاداتشان پی برده و از گمراهی خارج شوند.» من شهادت می دهم که آقای لاجوردی واقعاً در این امر موفق بود.
ما برای اعدام فرقانیها یک حکم کلی مطابق با فرمایش امام(ره) داشتیم. ایشان فرموده بودند که صرف عضویت در فرقان به منزله محاربه است، بنابراین من یک اجازه کلی داشتم که به همه اعضای فرقان حکم اعدام بدهم اما این اعتقاد من که باید مکتب فرقان را به پوچی برسانیم تا جلوی زایش و رویش آن گرفته شود نه اینکه فقط افراد را از بین ببریم، موجب می شد که حکم نمیدادم و به آقای لاجوردی میگفتم که با اینها بحث کنید. این شهید بزرگوار هم با روش اقناعی خودش بسیاری از آنان را آگاه کرد. مثلاً یکی از آن ها گفت: «ما اشتباه کردیم مگر یک فرد بیست و یک ساله مانند اکبر گودرزی چقدر درس خوانده است که بخواهد برای ما اجتهاد کرده و فتوا بدهد، واقعاً ما را فریب دادند!» غالباً حکم به زندان میدادیم و روند مباحثه با آن ها در ایام زندان هم ادامه داشت تا زمان آزادیشان فرا برسد. البته کسانی که مرتکب قتل شده بودند و دستشان به خون شهیدانی همچون آقایان مفتح، مطهری، قرنی و عراقی آلوده بود یا در عملیات تروریستی مثل ترور مرحوم آقای هاشمی رفسنجانی مستقیماً شرکت داشتند، حکم اعدام گرفتند اما سایر آن ها متنبه شده و توبه کردند. اعضای گروه فرقان حدود ۷۰ نفر بودند که ۱۴ نفر از آن ها که در عملیات ترور به طور مستقیم شرکت داشتند، حکم اعدام گرفتند.
. چند سال بعد زمانی که نماینده مجلس بودم، به زندان اوین رفتم. در ساختمان محل کار شهید لاجوردی یک خانمی بود که در آن جا کار می کرد و خیلی هم فعال بود. آقای لاجوردی از من پرسید: «این خانم را می شناسید؟» گفتم: خیر گفت: «ایشان همسر سعید مرات هستند.» من این خانم و همسرش را محاکمه کرده بودم. گفت: «این خانم الان جزو کارمندان زندان اوین بوده و بهترین نیروی اینجاست.» آقای لاجوردی از این نوع افراد خیلی تربیت کرد.
ما وقتی در زندان قصر بودیم اعضای نهضت آزادی مثل مرحوم بازرگان، مرحوم سحابی -چه پسر و چه پدر- آقای دکتر شیبانی، مصطفی مفیدی، بستهنگار هم بودند. شهید محمد منتظری [پسر مرحوم منتظری] مرحوم آیتالله طالقانی، علی بابایی هم بودند، آقای حجتی کرمانی هم بود. در آن زمان مناظرهای بین محمد منتظری و آقای بازرگان برگزار کردند. چندین شب هر شب بعد از نماز مغرب و عشا می رفتیم در اتاق آقای بازرگان و این مناظره بین محمد منتظری و او شروع می شد. این ها آدم های مسلمان و نمازشب خوانی بودند اما بالاخره اعتقادات ویژه ای داشتند. محمد از کتاب «راه طی شده» بازرگان شروع به بحث میکرد تا «دو مذهب» و به دیگر کتاب ها و نوشته های دیگر بازرگان هم استناد میکرد.
بعد از ماجرای حادثه ۸ شهریور لاجوردی یک جزوهای برای من آورد که[در آن] ماجرای پرونده نخست وزیری را به صورت ریز بررسی کرده و قائل بود که بسیاری در این ماجرا موثر بودندو در فراری دادن کشمیری یا اینکه تسامح ورزیدند و بیدقتی و بی توجهی کردند یا اینکه اصلا عامل حادثه بودند. آقای لاجوردی روی این مسائل دقت می کرد که کشمیری با چه کسی بود؟ بعد از این ماجرا لاجوردی یک جزوهای برای من آورد که اگر در میان کتابها و وسایل من باشد و از بین نرفته باشد، شاید بتوانم آن را پیدا کنم. آقای لاجوردی ماجرای پرونده نخست وزیری را به صورت ریز بررسی کرده و قائل بود که بسیاری در این ماجرا موثر بودند و در فراری دادن کشمیری یا اینکه تسامح ورزیدند و بیدقتی و بی توجهی کردند و یا اینکه اصلا عامل حادثه بودند.
عدهای نزد امام(ره) می رفتند و علیه آقای لاجوردی مطالبی را مطرح میکردند و ایشان هم یک تذکری به لاجوردی می داد که دقت کنید فلان باشد و آنطور نباشد. اما در عین حال وقتی آقای لاجوردی برای ایشان توضیح می داد امام می پذیرفت، امام آدمی نبود که با کسی تعارف داشته باشد، اگر لاجوردی را قبول نداشت او را عزل می کرد، امام(ره) آدم باهوشی بود. برخی مطالبی را علیه آقای لاجوردی به امام(ره) می گفتند که طبیعتا اگر به من هم می گفتند، به آقا اسدالله می گفتم چنین حرفهایی است، دقت کنید!
عدهای نزد امام(ره) می رفتند و علیه او [آقای لاجوردی] مطالبی مطرح میکردند، امام هم یک تذکری به لاجوردی می داد اما در عین حال وقتی آقای لاجوردی برای ایشان توضیح می داد امام میپذیرفت، اما امام اگر لاجوردی را قبول نداشت او را عزل می کرد، امام(ره) آدم باهوشی بود.
او را بازاری می دانستند، قبلا که اصلاح طلب و اصولگرا نبود؛ آن زمان طرفدار مستضعف بود و بازاری، بعد چپ و راست شد، تیم ما از جمله آقایان عسگراولادی و لاجوردی جزء جناح راست بودیم، بعد این چپ و راست به خط امام و غیرخط امام ،که بعد گفتند ضد خط امام، تبدیل شد. آن دورهای بود که اسلام ما آمریکایی شد.چون ما می گفتیم اوامرِ ولیفقیه مولوی و ارشادی است. مقام معظم رهبری آقای خامنهای هم جزء ما یعنی جزء جناح راست بود.
در نهایت نیز همین فشارها باعث شد او را کنار بگذارند و او را وادار به استعفاء کنند.